شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

175

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

هانى در پاسخ معاويه گفت : من اكنون از آن روز قدرتمندترم . معاويه گفت : چگونه ؟ هانى گفت : به واسطهء اسلام . معاويه گفت : كثير كجاست ؟ گفت : نزد من در اردوگاهت . گفت : برخى از آنچه را حيف و ميل كرده از او بستان و بخشى را به او ببخش . طبرى گفته است : وقتى معقل جاسوس ابن زياد ماجراى شريك بن اعور و حضور مسلم را نزد هانى به عبيد اللّه گزارش داد ، ابن زياد در پى هانى فرستاد . هانى نزد وى آمد و تصور نمىكرد عبيد اللّه او را به قتل مىرساند ، بر او وارد شد و ابن زياد [ با يادآورى اين ضرب المثل ] به دو گفت : « اين احمق ، با پاى خود به استقبال مرگ آمده است » . هانى گفت : اى امير ! منظورت از اين سخن چيست ؟ عبيد اللّه از ماجراهايى كه در خانهء وى رخ داده بود ، جويا شد و او همه را انكار مىكرد ، معقل را نزدش حاضر كرد ، تا چشم هانى به معقل افتاد ، او را شناخت و دانست كه وى جاسوس عبيد اللّه بوده است ، از اين رو ، به آن ماجراها اعتراف كرد و به ابن زياد گفت : فرد مسلمانى بر من وارد شده ، آيا او را از خانهام بيرون كنم ؟ ابن زياد گفت : آيا در ارتباط با خدمتى كه پدرم زياد ، در حق پدرت انجام داد و او را از شرّ معاويه حفظ كرد ، من بر تو حقى ندارم ؟ هانى گفت : چه مىشود تو نيز بر من حقى داشته باشى و از ميهمانى كه بر من وارد شده درگذرى ؟ و من عهدهدار مىشوم او را از شهر بيرون كنم ، ابن زياد با تازيانهاش استخوان بينى هانى را شكست و فرمان داد او را به زندان بيفكنند « 1 » . ابو مخنف روايت كرده : زمانى كه معقل ماجراى هانى را به ابن زياد اطلاع داد ،

--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 275 .